تنهایی و یخبندان - تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 8:02
لعنت به تمام آن هایی که قلبی را درگیر می کنند و بعد آن را می شکنند .لعنت به آدم هایی که تو را دیوانه خود می کنند و کنارت می گذارند لعنت به آدمم هایی که دوستشان داری و دوستت دارند اما تو را ترک می کنند .لعنت به همه کسانی که قلب من را شکستند و سردخانه اش کردند .
تاریکی و تقدیر - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
و تقدير اين بي مقدار عشق در وقت اضافه است دوبارهخط پايان مي خندد و پاهايم گريهخورشيد مي خندد و ابر هم درد پاهايمآسمان زيبا مي شوداز شكستن زانو هايمرنگين كمان مي باردمردم مي خندندتنها ابر مرا مي فهمدمي گريد و مي گريمبغض مي كنم و مي رومپيش به سوي پرتگاهدستانم را بگير تا نجاتم دهي از اين همه سياهيفرامو...
تاریکی و یاد موهایش - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
ورود به این اتاق چشمانم را کور می کند .صدای تو در گوشم می پیچد .موهای قهوه ای ات جلویم رژه می رود .باز هم تنهایی و سیگار و فندکآتش می زنم سیگار بهمنم رابه یاد شقایق های سوخته بوسه تو
تاریکی و سکوت - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
چه بنویسم ؟همه چیز را نمی شود گفتحتی نمی شود نوشتشاید هم می شد و من نگفتم و ننوشتم برایتبه هر حال تو که دیگر نمی آییپس گفتن ندارددر گلویم رسوب کرده تمام این حرف هایی که به دیوار می گویم
تاریکی و پشیمانی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
حرف های آخر تو رو بر نگردوند که هیچدور ترت کردصدای پر بغضم و شنیدی و رفتیقبلت نه از حریر بود نه از سنگغرورم رو به پات ریختمچه فاپده که ندیدی و رفتیکاش شب آخر نمی گفتم دوست دارمکاش غرور شکستمو بیشتر خورد نمی کردمپشیمونم از تمام اشتباه هایی که در حقت کردمعلی خصوص اشتباه آخرم
تاریکی و دیوانگی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
سرد است این خانهمغزم جواب نمیده به چیزی غیر تو فکر کنمنیستی و هستیکنارمی و کنار یکی دیگه ایآخر این بن بست افکار پوچبوی موهات میاد صدای خنده هات میادخانهی این دیوانه چند ماهی هست که بد سرده
تنهايي و تنهايي و تنهايي - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
سهم من اين است ؟ در جنگل زندگي كنم و يك شاخه گل از آن من نباشد ؟ چه زيبا زشت جلوه مي كند همه چي برايم ! چه زشت زيبايي ها دفن شده اند ! زندگي در جنگلي كه كوير است بهتر است ؟ يا زندگي در كويري سوزان به ياد جنگل تقذير كدام است ؟
تنهايي و حسادت - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 6:05
تو می خندی ، حواست نیستمن آروم می میرمتو می رقصی و من عاشق شدن رو یاد می گیرم چه جذابی ، چه گیراییچه بی منطق به چشمات می شه عادت کردتوی دستای تو بایدبه سیگارم حسادت کرد من و پُک می زنی آرومخرابم می کنی از سررژ لب روی ته سیگارتن من زیر خاکستر #رستاك