و تقدير اين بي مقدار عشق در وقت اضافه است دوباره
خط پايان مي خندد و پاهايم گريه
خورشيد مي خندد و ابر هم درد پاهايم
آسمان زيبا مي شود
از شكستن زانو هايم
رنگين كمان مي بارد
مردم مي خندند
تنها ابر مرا مي فهمد
مي گريد و مي گريم
بغض مي كنم و مي روم
پيش به سوي پرتگاه
دستانم را بگير تا نجاتم دهي از اين همه سياهي
فراموش كرده بودم
اميدي به پر گشودن بر فراز آسمان قلبم در وجودت نيست
پرنده مي شوم پر مي كشم
خط پايان من نزديك است ... اتاق تاریک ذهن...
ما را در سایت اتاق تاریک ذهن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 6:05